نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
به قولی گفتنی سلام سلام هزارو سیصدتا سلام![]()
الان که دارم این پستو میذارم نمیدونین تو چه وضعیتی گیر افتادم!![]()
مامانی به خاطر سفری که هفته آینده ان شا الله در پیش داریم نمیدونین
چه خونه تکونی راه انداخته فعلا که دو هفتم کارا رو کردیم همه کمری شدیم ![]()
حالا مگه بیخیال میشه!!![]()
این اتاق و تموم نکرده میره سراغ بعدی ماهم اجبارن به دنبالش!![]()
فعلا اتاق مارو ریخته بیرون اونم چه جوری؟![]()
فرش جمع شده واسه ی شستن!![]()
قفسه ها خالی ریخته شده رو زمین!![]()
تخت من و خواهرم وسط اتاق!!!![]()
تلوزیون و دستگاه دیویدی و کامپیوتر چپیده شده رو یه میز
و یه ملافه ی سفید هم روشون که خدای ناکرده خاک نگیره
همه ی عروسک هام هم پخش زمین شدن!!!!!!!!!!!![]()
خلاصه نمیدونم رفتین بازار شام یانه هیچ فرقی نداره
حالا اگه نرفتین، بازار تجریش که همتون رفتین
فکر کنین اونجا یه زلزله بیاد دقیقا همونجوری؟
![]()
حالا باقیشو خدا بخیر بگذرونه!![]()
![]()
گفت آغازش سراسر بندگيست !
گفتمش پايان آن را هم بگو؟
گفت پايانش همه شرمندگيست !
گفتمش درماندردم را بگو ؟
گفت درماني ندارد، بي دواست !
گفتمش يک اندکي تسکين آن
گفت تسکينش همه سوز و فناست !
تب عشق بود ميان من و تو تبی که حتی با باران وفا نيز آرام نمی شد
و به تاراج رفتن کلام من و تو تا که هيچ چيز بجز سکوت در ميان ما نماند .
چهره هايی آرام اما قلبی آشفته و روحی آکنده از حرف من و تو .
و در اين بی واژگی و بی کلامی من در اشکهايم غوطه ور بودم و تو تنها ...
تو تنها نگاهت بدرقه اشکهايم بود و تو با نگاهت اشکهای دلم را پاک کردی
وقتی که گونه هايم را نوازش ميکرد
دوستان من برای اپلود عکسام با مشکل روبه رو هستم یا اپلود نمیشه یا اگر هم بشه بلاگفا قبول نمیکنه اگه تونستین تو این مورد کمکم کنین
با تشکر ستاره.......
زني در حال عبور او را ديد .او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت:
مواظب خودت باش .
کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم.
کودک گفت: مي دانستم با او نسبت داريد!!
من عاشق بچه هام خیلی معصوما به قول خواهرم چون هیچ گناهی ندارن شیرینن!
خلاصه از سرو کله زدن باهاشون نهایت لذت رو می برم!!!!
این دومین پستیه که میذارم و به قول یه نفر گفتنی ناراحنم ![]()
اخه از میون این همه وبلاگ نویس چرا ![]()
آخ چرا؟![]()
چرا کسی نمیاد به وبلاگ من نظر بده؟![]()
بیخیال![]()
امرو رفتم و با دل شیر کارنامه مو گرفتم اونم کارنامه امتحان نهایی![]()
واسه ی زیستم دلهره ی شدیدی داشتم اما خدا رو شکر نمرم خیلی خیلی خوب شده بود![]()
اگه خبر داشته باشین موضوع زیست ما یه موضوع جهانی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱![]()
![]()
![]()
شده بود![]()
![]()
اما از درسایی که مطمئن بودم عالی میشم وایییییییییییییی هیچی نپرس!!!!![]()
خلاصه امروز بعد گرفتن کارنامه یه جشن یه نفری؟ نه با ضبط میشدیم ۲تا
گرفتم و دلی از عزا دراوردم!!!!![]()
جای همه خالییییییییییی![]()
سلام![]()
این اولین مطلبیه که می خوام توی وبلاگ بذارم!
من ستاره ام
و از عنوان وبلاگ معلومه که همین
فردا پس فردا ان شاءالله میشم دکتر ستاره
!!!!!!!
تو این وبلاگ موضوع خاصی رو بررسی نمیکنم ![]()
از یه روش خاصی هم پیروی نمیکنم
هر دفعه به یه موضوع ، یه متن ، یه شعر یا هر چیزی که بشه وبتونم می پردازم.
البته اگه دوستایی داشته باشم گه تو این راه کمکم کنن!![]()
حالا این پایین یه چیزایی میزارم فکر کنم برای شروع بد نباشه؟
كاش آن لحظه كه تقديم تو شد هستي من،
مي سپردم كه مراقب باشي جنس اين جام بلور است پر از عشق و غرور،
مبادا كه بازيچه شود ، ميشكند.
